دکتر نازی
پله پله تا زندگی ...
هرکیی میدونه چی شده بهم بگه لطفا:(((((((((((((((((((((((((((((((((((( امروز تولدم بووددد نمیدونم چرا امشب دلم خواست بیام تو وبم دوباره بنویسم راستش خیلی وقته میخوام بیامم یه مدت خیلی ناراحت بودم و اصلا حوصله نوشتن و نداشتم امــا بعدش کلی اتفاقای خوب افتاد تو همین هفته میام و همرو بهتون میگمممم چون میدونم هرچی بگذره اتفاقای بیشتری می افته و من بیشتر تنبلیم میاد تو این مدت فهمیدممممم هیچ دوستیی مثله دوستای وبلاگممممممم نمیشه ساعت ۴و۵ صبحه باید برم بخوابممممم خیلییییییییییی خیلیییییییی دوستون دارم :* چند وقته نمیتونم آپ کنم اتفاقات زیادی افتاده که دوست دارم براتون تعریف کنم شاید بعدا... الان نمیتونمم خیلی وقته حس آپ کردن نیست شاید به خاطر شلوغی ذهنمم ولــــی فراموشم نکنین برمیگردم و بهتون خبر میدم :دی وایییییییییییی نمیدونین چقدر دلم براتون تنگ شدن تا چند هفته پیش تک تک پستاتونو میخوندم با گوشی ولی هرکار میکردم نمیتونستم کامنت بزارم واقعا شرمنده ماشالاه یکی دوتا هم آپ نکردین باید تا ۴و۵ صبح بیدار باشم تا تموم بشن ولی خیلی دلم براتون تنگ شده بودددددددددد همه حرفام تو گلوم گیر کرده نمیدونم از کدوم شروع کنم کلی اتفاق افتاده کلی حرف دارم براتون آخه من نمیدونم الان وقت اسباب کشی بود اخر عید که شارژرمون سوخت بعدشم که درست شد اسباب کشی کردیمو دیگه اینجا نمیتونیم adslبگیریم الانم خونه عقیق اینام و فقط اومدم بهتون بگم زنده ام و فکر نکنین فراموشتون کردم ببخشید اگه برا کسی کامنت نمیزارم فقط پستاتونو میخونمو بعدا کامنت میزارم راستی زرمز پستاتونو هم بهم بدیننننننننن نامردا ایشالا تا هفته دیگه نتمون درست میشه فعلا باییییییییییییییی هر کاری میکنم 5مین هم بیشتر طول نمیکشهه صد دست لباس عوض کردمم آخر هم لباس خواب با گوشواره و رژ و آرایش سرانجامم شد مامانم هم که تو اتاقششِ مامان بزرگ و بابابزرگمم که خوابیدن قرار من بیدارشون کنم دلم احسان علیخانی و میخواددددد این برنامه ها بدون احسان حال نمیده اههههههههه این مجری برنامه شبکه سه چقدر چندشه همش پرت و پلا میگه مثلا میخواد ادا احسان و در بیاره آخیششششششششش راحت شدم رو دلم سنگینی کرده بود کسی نبود بهش بگم احساس میکنم بهتره منم برم بخوابممممم *********************************** بعدا نوشت:بلاخره سال ۹۰ شروع شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد دیشب ساعت ۲ خوابیدم به مامانم گفتم ۳۰مین دیگه منو بیدار کن مامانم گفت باشه برو بخواب بیدارت میکنم منم خوابیدم صبح بلند شدم دیدم هوا روشن میگم مامان!!!!!!!!!! مامان:خودمم خواب موندم داشت با تلفن با دوستش میحرفید تو حرفاش شنیدم گفت منو مامان(خودش و مامان بزرگم)بیدار بودیم ولی هرکار کردیم نازی و بابا (پدر بزرگم)بیدار نشدن!! من: کمی بعد: پ.ن:چطورین دوستاییییی من؟؟خوبین؟عالی این؟ روز اول خوب بود؟ پ.ن:عصبانی بودم گفتم بیام آپ کنم بلکه سبک شم دیدم بعلهههههه حالم به کلی عوض شد داشتم پست های قبلیم و میخوندم مرده بودم از خنده * پ.ن:نصیحت این پست نازی:داشته هامو درونم نمیچینم تا دیوار بشن ٬زیر پام می ذارم تا پله بشن ![]()
جاتوون کلی خالی بود
![]()

![]()






![]()
![]()





روز اولش که خوب نبوددد
ایشالا روزای بعدش خیلی خیلی خوبــــ باشه![]()

چرا بیدارم نکردی؟؟؟
![]()
مگه نگفتی خودتم خواب موندی؟؟
کاشکی دوباره تکرار میشد
| De$ign: KhanOomi |


